خرید بک لینک
ای فلک در  آتش  غم چند  بنشانی  مرااین چه بخت واژگون بود و چه پیشانی مراگر  شوم دیوانه همچون دیگران آسوده امعقل دور اندیش دارد  در  پریشانی  مرا غیرت من می نماید بیشتر کسب هنر میزند هر چند  جاهل طعن نادانی مرا ای که عیبم می کنی معذور می دارم تو راچون به آن حالی که من هستم نمیدانی مراچهره خود را میان  آب  صافی  دیده اینام خود بر من نهادی دزد می خوانی مراگوشه ی پستی گرفتم در مقام نیستیگر جهان از پا در افتد نیست ویرانی مراگر فلک چون دیگران اطلس نمی بخشد به منبس بود این  جامه های  فقر و  عریانی مرا

برچسب: نویسنده: هیراد اکبری تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 16:10

نگین سروری «واثق جام»

ما نگین سروری در بی نوایی یافتیم مسند فرمانروایی در گدایی یافتیم سال ها سودای دنیا بود مارا ، عاقبت نیکبختی در بساط بوریایی یافتیم دائم از خود دم مزن در راه شیدایی که ما علت ناپختگی را خودستایی یافتیم در ره اصلاح دل از عقده ناخالصی شمع گونه سوختیم ، آنگه رهایی یافتیم آفتاب رحمتش چون در جهان گسترد نور از فروغ نور ایزد روشنایی یافتیم #واثق_جام(مبشر فاضلی نیا) صفحه در شعر ایران

برچسب: نویسنده: هیراد اکبری تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 16:10

W https://drive.google.com/file/d/1eAyM9cgQmlXj0W8BTjZfZIXEywSvbfbc/view?usp=drivesdk"> غزلیات مولانا قاضی جلال الدین سلجوقی رحمة الله علیه مطالعه آنلاین و دانلود راهنمای دانلود : ابتدا روی گزینه دانلود کلیک کنید ، سپس یک صفحه پیش نمایش فایل برایتان باز خواهد شد. سپس رو علامت سه نقطه حاشیه تصویر کلیک کنید و گزینه بارگیری را انتخاب کنید . در صورت بروز مشکل با ما تماس بگیرید.

برچسب: نویسنده: هیراد اکبری تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 16:10

غبار غم ز دل ریش من کنار آیداگر که آن مه خوش چهره در کنار آيد به شام تیره ی جان سوز ، این امیدم هستکه صبحدم خبری از دیار یار آیدبهار عمر گرانمایه در خزان طی شدبدان هوا که نسیم خوش بهار آیدز عشق دوست پس از مرگ خود یقین دارمکه بر مزار من از شوق، گل به بار آیدبه دامنم همه ایام اشک غم جاری استمگر به داد من آن سرو جویبار آید​​اگر کمان فلک تیر غم بیندازد به جز پیاله باده که غمگسار آید؟ "مرا زمانه ز یارم به منزلی انداختکه راضی ام به نسیمی کز آن دیار آید"حدیث غصه به خاتمه نمی رسد واثقبیان درد جدایی، تو

برچسب: نویسنده: هیراد اکبری تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 16:10

سر ره گرفته بودم که تو یار خواهی آمدبگذشت روز گفتم شب تار خواهی آمد ،،به چمن تو را ندیدم به کنار دشت رفتمبه امید آنکه روزی به شکار خواهی آمد،،ز غمت مریض گشتم تو نیامدی عیادتچو بمیرم از غمت من به چه کار خواهی آمد؟ ،،شب مرگ دل خوشم من به امید مقدم توکه به همره جنازه به مزار خواهی آمد،،چو نیامدی زمستان به خیال خویش گفتمتو گلی وهمره گل به بهار خواهی آمد،،کشش جلال و عشقش پس مرگ واکند جاسر تربتش به هر شب دو سه بار خواهی آمد

برچسب: نویسنده: هیراد اکبری تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 16:10

آرند که واعظی سخنوربر مجلس وعظ سایه گستر از دفتر عشق نکته می راندو افسانه عاشقان همی خواندخر گم شده ای بر او گذر کردوز گمشده خودش خبر کردزد بانگ که کیست حاضر امروزکز عشق نبوده خاطر افروزنی محنت عشق دیده هرگزنه داغ بتان کشیده هرگزبرخاست ز جای ساده مردیهرگز ز دلش نزاده دردیکان کس منم ای ستوده دهرکز عشق نبوده هرگزم بهرخر گم شده را بخواند کای یاراینک خر تو بیار افساراین را ز خری کزان دژم نیستجز گوش دراز هیچ کم نیستسرمایه محرمی ز عشق استبل ک آدمی آدمی ز عشق استهر کس که نه عاشق آدمی نیستشایسته بزم مح

برچسب: نویسنده: هیراد اکبری تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 16:10

صفحه بندی